جلال الدين الرومي

154

فيه ما فيه ( فارسى )

فصل و قالوا تجنّبنا و لا تقربنا « 1 » * فكيف و انتم حاجتى اتجنّب . معلوم بايد دانستن كه هركسى هرجا « 2 » كه هست پهلوى حاجت خويشتن است لا ينفك و هر حيوانى پهلوى حاجت خويشتن است ملازم . حاجته اقرب اليه من ابيه و امّه ملتصق به . و آن حاجت بند اوست كه او را مىكشد اين سو و آن‌سو همچون مهار . و محال باشد كه كسى خود را بند كند زيراكه او طالب خلاص بند است و محال باشد « 3 » كه طالب خلاص « 4 » طالب بند باشد . پس ضرورى ، او را كسى ديگر بند كرده باشد . مثلا او طالب صحّت است پس خود را رنجور نكرده باشد زيرا محال بود كه هم طالب مرض بود و هم طالب صحّت خود و چون پهلوى حاجت خود بود پهلوى حاجت‌دهندهء خود بود . و چون ملازم مهار خود بود ملازم مهاركشندهء خود « 5 » بود الّا آنكه نظر او بر مهار است ، از بهر آن ، بىعزّ و مقدار است . اگر نظر او بر مهاركش بودى از مهار خلاص يافتى ، مهار او مهاركش او بودى زيراكه مهار او را از بهر آن « 6 » نهاده‌اند كه او بىمهار پى مهاركننده « 7 » نمىرود و نظر او بر مهاركننده « 8 » نيست . لاجرم سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ « * » ، در بينيش كنيم مهار و مىكشيم بىمراد خويش ، چون او بىمهار ، پى ما نمىآيد . يقولون هل بعد الثمانين ملعب * فقلت و هل قبل الثمانين ملعب 277 حق تعالى صبوتى بخشد پيران را از فضل خويش كه صبيان از آن خبر ندارند زيرا صبوت بدان سبب تازگى مىآورد و برمىجهاند و مىخنداند و آرزوى بازى مىدهد كه

--> ( 1 ) . ح : و لا تقر بيننا - و لا تقربنّنا ظ ( 2 ) . ح : هر جاى ( 3 ) . اين سه سطر از نسخهء اصل افتاده است ( 4 ) . ح : خلاص بند ( 5 ) . ح : مهاركشنده و مهاركنندهء خود ( 6 ) . ح : بهر آن ( 7 ) . ح : كه او پى مهاركشنده ( 8 ) . ح : كشنده ( * ) . سورهء قلم آيهء 16